تبلیغات
تکنولوژیست های اتاق عمل - مطالب طنز

تکنولوژیست های اتاق عمل
 
درد و دل همکلاسی ها

شكسپیر : اگر كسی را دوست داری رهایش كن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده

دانشجوی زیست شناسی : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... او تكامل خواهد یافت

دانشجوی آمار : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یك رابطه مجدد غیر ممكن است

دانشجوی فیزیك : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطكاك بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

دانشجوی حسابداری : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر كن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهكار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوی كامپیوتر : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپی - پیست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه دیلیت اش كنی

دانشجوی خوشبین : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن... نگران نباش بر می گردد

دانشجوی عجول : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش كن

دانشجوی شكاك : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوی صبور : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوی رشته تاریخ : اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش كن ، این كار را مرتب تكرار كن.

 





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط همکلاسی های OR.88

1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست.

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید.



ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

از بچه‌های کودکستان سوال زیر پرسیده شد:

«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت می‌کند؟»

به دقت به شکل نگاه کنید.
جواب سوال بالا را می‌دانید؟
تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»

درباره‌اش فکر کنید
هنوز نمی‌دانید به کدام طرف حرکت می‌کند؟
عیب نداره! ما به شما می‌گوئیم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تمام بچه کودکستانی‌ها جوابشان این بود: به طرف چپ.
وقتی از آن‌ها پرسیده شد: «چرا فکر می‌کنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت می‌کند؟»
جواب همه‌شان این بود: «چون درب اتوبوس دیده نمی‌شود.»
بعضی ها خجالت کشیدند، مگه نه؟
عیب نداره! ناراحت نباشید.





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.



طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

سلام بچه ها من این مطلب و تو یه وبلاگ دیگه دیدم گفتم قشنگه واستون گذاشتم.

دوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم...
هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم... وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم....... به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید... چپ، موتوری هم چپ... خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی موتور پرت شد تو رودخونه...
وحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم پایین ببینم چه بر سرش اومد ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده... با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم  حتما زنده نمونده ...
مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده اندوهگین بودم... در همین حال زیر چشمی هم نیگاش میکردم،...
باحیرت دیدم چشماش را باز کرد ... گفتم این حقیقت نداره... رو کردم بهش و گفتم سالمی...؟
با عصبانیت گفت: په چونه مثل  یابو رانندگی موکونی...؟ "
با خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم... گفتم آقا تورو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده....
 
یک دفه بلند شد گفت: شی پیچیده ؟ شی موی تو ؟ هوا سرد بید کاپشنمه از جلو پوشیدم سینم سرما نخوره  .... !!!

منبع :  shadieshgh.mihanblog.com





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!مرده می گه: برا چی این کار رو کردی؟زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بودمرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش جنی بود.زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می کوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

پاسبانی مردی را دید به راهی و گفتا : كیستی؟
از بهر چه می رقصی و بشكن میزنی؟
 گفت:فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام. 
 گفت:خیلی شاد هستی باده لابد خورده ای؟  
 گفت:هم از باده خور بیزار و هم از باده ام.
 گفت:از جام وصال نازنینی سرخوشی؟
 گفت:از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام.
 گفت:پس چرا چون مرغک آزاد و چون رمه بی پروا می چری؟
 گفت:زیرا چون سگی هستم كه بی قلاده ام.
 گفت:پس شاید قماری كرده پولی برده ای؟
 گفت:من در راه برد و باخت پا ننهاده ام.
 گفت: پولی از دكان یا خانه ای كش رفته ای؟
 گفت:دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام.
 گفت:لابد ثروتی داری و دل شادی به پول؟
 گفت:من مستضعف و مسكین مادر زاده ام.
 گفت:آیا راستی آهی نداری در بساط؟
 گفت:خود پیداست از این وصله ی لباده ام.
 گفت:گویا كارمند ساده ای یا كارگر؟
 گفت:بی كارم ولی از بهر كار آماده ام.
 گفت:بیكاری و بی پولی ؟ پس این شادی زچیست؟
 گفت:یك زن داشتم اینك طلاقش داده ام.





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه:

امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!

بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه:

با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه

بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد

روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود:

.

کدوم صندلی ؟





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 تیر 1390 توسط همکلاسی های OR.88

به نام خدایی که زن آفرید                  حکیمانه امثال ِ من  آفرید

خدایی که اول تو را از لجن                  و بعدا  مرا از لجن آفرید

برای من انواع گیسو و موی               برای تو قدری چمن آفرید

مرا شکل طاووس کرد و تورا               شبیه بز و کرگدن آفرید

به نام خدایی که اعجاز کرد                  مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من                   رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعدا آمد و از روی لطف               مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما                    بلندگو به جای دهن آفرید

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود             مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کیس خوب             شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر                   براد پیت من را حسن آفرید

برایم لباس عروسی کشید                   و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را                مساوی تر از سهم من آفرید



طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 تیر 1390 توسط همکلاسی های OR.88

 

اول روی عکس کلیک کن بعد اگه تونستی دماغشو بگیر





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 تیر 1390 توسط همکلاسی های OR.88
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک