تبلیغات
تکنولوژیست های اتاق عمل - مطالب شعر

تکنولوژیست های اتاق عمل
 
درد و دل همکلاسی ها
کنون  رزم  ویروس  و  رستم شنو  ***** دگرها   شنیدستی   این  هم   شنو
که  اسفندیارش  یکی  دیسک  داد ***** بگفتا   به  رستم  که   ای   نیک   زاد
در این  دیسک یکی باشد فایل ناب ***** که  بگرفتم  من  از سایت   افراسیاب
برو  خرمی  کن  بدین  دیسک هان ***** که  هم  نون  و  هم  آب  باشد   دران
تهمتن  روان   شد  سوی خانه اش *****  شتابان     به      دیدار      رایانه اش
دگر  صبر  و  آرام  و طاقت  نداشت ***** و آن  دیسک  را  در  درایوش  گذاشت
نکرد  هیج  صبرو   نداد  هیج  لفت  ***** یکی هم کپی از همان دیسک گرفت
به ناگه چنان سیستمش هنگ کرد ***** که  رستم  در آن  ماند مبهوت و منگ
تهمتن    کلافه   شد   و   داد   ز د  ***** ز    بخت    بد    خویش    فریاد    زد
چو   تهمینه   فریاد   رستم  شنود  ***** بیامد    که    لیسانس    رایانه    بود
بدو  گفت  رستم  همه   مشکلش ***** وز   آن   دیسک  و  برنامه ی   قابلش
چو  رستم  بدو  داد  قیچی  و ریش ***** یکی    دیسک   بوتیبل   آورد    پیش
به   ناگه  یکی  رمز   ویروس   یافت ***** پی   حفظ   امضای   ایشان  شتافت
به   خاك   اندر   افکند  ویروس   را  ***** تهمتن    به    رایانه    زد   بوسه   را
چنین  زد لگد  تهمینه  بر شوهرش ***** که  جار  شد  خون  از  سرو  از برش












طبقه بندی: طنز،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 تیر 1390 توسط همکلاسی های OR.88

                    با كمال احترام و ادب به روح پاك سهراب سپهری

سلام به شما عزیزان دوست و دوستان عزیز ، گرامیان همراه و همراهان گرامی

 

این شعر را به همه شما هم کلاسی ها ، هم دانشگاهی ها ، هم رشته ای ها و همه دانشجویان تقدیم می کنیم.

شعر استاد طوفان در وصف دانشگاه علوم پزشکی مازندران

 

تیلری خواهم ساخت

خواهم انداخت به راه

دور خواهم شد از این دانشگاه

که در آن هیچ کسی نیست

تا در خوابگاه دانشجویان را بیدار کند

 

غرمه از گوشت تهی

و دل آزرده از بوی کافور

همچنان خواهم راند

نه به سلف دل خواهم بست نه به سایت

غذا 900 تومن خواهد شد

ورشکست خواهیم شد

معده هامان خالی

سلفمان هم متروک

 

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم راند

دور باید شد از این دانشگاه

زن استاد در این دانشگاه

چشم دیدن دانشجوی پسر را نداشت

مرد استاد این دانشگاه

Anyway ، کی به کیه

آب سرد کن آن یا آب یا لیوان نداشت

دور باید شد ، دور

استاد درسش را داد

نوبت دانشجوست

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم راند

 

وسط آن بیابان دانشگاست

که در آن هیچ درختی نیست

آلاچیق جای دانشجویانیست که در آن صندلی نیست

دست هر دانشجو ، جزوه دانشجوی دگریست

مسئولان به یک دانشجو چنان می نگرند

که به یک شفته ، به یک خار و ذلیل

 

استاد زنگ موبایل تو را می شنود

و صدای بد مشروطی می آید در باد

 

قبل دریا جاییست

که در آن وسعت صحرا صد هکتار است

دانشجو وارث طوفان شن و شنزار است

 

قبل دریا دانشگاست

تیلری باید ساخت

و دیگر هیچ ...

 

                                               م.خمیسه     و     م.داودی

 





طبقه بندی: طنز،  شعر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 بهمن 1389 توسط همکلاسی های OR.88
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک