تبلیغات
تکنولوژیست های اتاق عمل - مطالب خرداد 1390

تکنولوژیست های اتاق عمل
 
درد و دل همکلاسی ها

یک فروشگاه که شوهر می فروشد در نیویورک جاییکه یک زن ممکن است برای انتخاب یک شوهر آنجا برود افتتاح شده  

ما بین دستورالعمل ها در قسمت ورودی  توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد
:

-  شما مجازید فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید.

- شش طبقه موجود است در هر طبقه مردانی با ویژگیهای مشخصی قرار دارند.  هر چه خریدار بالا می رود این ویژگیها افزایش می یابد.


- شما ممکن است مردی را از یک طبقه  انتخاب کنید یا ممکن است ترجیح دهید به طبقه بالاتر بروید اما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

 

یک مشتری وارد میشود


طبقه یک: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند و خدا رو دوست دارند.

 مشتری تصمیم میگیرد به طبقه دوم برود.

طبقه دو
: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده رو دوست دارند

 مشتری کمی لبخند میزند اما تصمیم میگیرد به طبقه سوم برود

طبقه سه
: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده رو دوست دارند و خیلی خوش قیافه هستند

 مشتری به معنای رضایت سری تکان میدهد اما به طبقه چهارم میرود.

طبقه چهار
: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده رو دوست دارند، خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند

مشتری هیجان زذه است. قبولش واقعا سخته...باورش نمیشه

اما او به طبقه پنجم میرود و شرایط را می خواند.

طبقه پنج
:  این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده را دوست دارند ، مجلل هستند ، در کار  خانه هم کمک می کنند و به شدت رمانتیکند  !

مشتری خیلی فریفته شده و ذوق زده است اما به طبقه ششم میرود و شرایط را میخواند

طبقه شش :  شما 54316012 مین بازدید کننده این طبقه هستید...

در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کند راضی کردن زنان غیر ممکن است
با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...

روز خوبی داشته باشید.

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

قرآن!

 من شرمنده‌ی توام اگر از تو آواز مرگی ساخته‌ام که هر وقت در کوچه‌مان آوازت بلند می‌شود همه از هم می‌پرسند :

چه کس مرده است؟ "





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 خرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

یك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.


پانصد سال پس از خلقت آدم: ...
با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاكومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه ) بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی كروكدیل شكار كنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم كه اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.


دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می كنی با دیدن یه دختر متوجه میشی كه باید ازدواج كنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت كه اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می كنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟
بعد عروس خانم با كوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینكه نشون بدی خیلی هول شدید تمام كوزه رو روی سرتون خالی می كنید.


ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید كه باید ازدواج كنید و از مادرتان می خواهید كه دختری را برایتان انتخاب كند.در اینجا اصلا نیازی نیست كه شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه كافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون كماكان پا بر جاست.


هم اكنون:
به دلیل پیشرفت تكنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از''ام اس ان'' یا ''آی سی كیو''هم می توانید استفاده كنید ولی انها آیكنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یك روم شلوغ رفته هر اسمی كه به نظرتان زیباست ''اد'' می كنید و با استفاده از آیكنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده كه نسخه جدید دارای امكانات ازدواج و زندگی مشترك نیز باشد





طبقه بندی: طنز، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 خرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

پدرو پسری رو که در حادثه ی رانندگی مجروح شده بودند را به بیمارستان بردند. پدر در راه بیمارستان فوت کرد ولی پسر را به اتاق عمل بردند. پس از مدتی دکتر گفت که من نمی توانم پسرم را عمل کنم. سریع بگویید چطور این قضیه امکان دارد؟




پاسخ را در ادامه مطلب ببینید

طبقه بندی: هنر و ادب، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88

این لطیفه به عنوان بهترین لطیفه ی جهان از نظر کاربران انگلیسی زبان معرفی شد.

زنی بچه به بغل سوار اتوبوس شد. راننده اتوبوس گفت: بچه شما زشت ترین بچه ای است که تا به حال دیده ام . زن به مسافری که در کنار او نشسته بود گفت: شنیدید راننده چه توهینی به من کرد؟

مسافر گفت: این میمون رو بده به من برو پیش رئیس اتوبوس رانی ازش شکایت کن.

خودتون قضاوت کنید اگه شما هم باشید این لطیفه رو به عنوان بهترین لطیفه ای که تا به حال شنیده اید انتخاب می کنید، البته اگر از زبان یک لطیفه سرای قهار ارائه شود.





طبقه بندی: فرهنگی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 خرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک