تبلیغات
تکنولوژیست های اتاق عمل - مطالب دی 1389

تکنولوژیست های اتاق عمل
 
درد و دل همکلاسی ها

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»



طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

داستان عقاب :

عقاب بیشترین طول عمر را در بین پرندگان دارد .

عقاب می تواند 70 سال عمر کند اما برای رسیدن به این سن ، باید تصمیم سختی بگیرد .

در 40 سالگی چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی تواند طعمه ها را برباید . منقار بلند و تیزش ، خمیده و کج می شود . بال های سنگین و فرسوده اش ، به دلیل پرهای ضخیم به سینه اش فرو می روند و پرواز را برایش مشکل می سازد .

بنابراین فقط دو راه برایش باقی میماند : مرگ یا وارد شدن به فرایند دردناک (( تغییر )) که 150 روز به طول می انجامد .

این فرایند مستلزم آن است که عقاب به قله کوهی پرواز کند و آنجا بنشیند . در آنجا منقارش را آنقدر به صخره می کوبد تا کنده شود . سپس منتظر رشد منقار جدید می ماند و بعد از آن ، همین کار را با چنگال هایش می کند . هنگامی که چنگال های جدیدش درآمد ، شروع به کندن بال هایش می کند و پس از 5 ماه ، عقاب زندگی دوباره اش را آغاز می کند ، برای 30 سال دیگر .

چرا به تغییر نیاز است ؟

خیلی وقت ها برای ادامه بقا باید وارد فرایند تغییر شویم . ما گاهی نیاز داریم که از شر خاطره ها ، عادت ها و سنت های گذشته خلاص شویم . فقط با رها شدن از بار سنگین گذشته است که می توان از مزایای حال بهره مند شد .





طبقه بندی: علمی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

یک روز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى رادر تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود :


« دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم .»


در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت ‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو ‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است .


این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد »

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد .
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود :
« تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جز خود
شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید ».

 

نظر دادنو فراموش نکنید





طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

سنتونو به من نگین اما من به راحتی سنتونو محاسبه می کنم. پس روراست باشین تا به ترتیب بریم جلو...بیشتر از یک دقیقه طول نمی کشه.

قبل از هر چیز به یاد بیاورید در طول هفته چند بار شکلات می خورید؟(بیش از یک بار تا کمتر از 10 بار)

تعداد شکلات در هفته را ضرب در 2 کنید.

حاصل انرا به علاوه ی 5 کنید.

جمع را ضرب در 50 کنید.

اگر امسال از تولدتان گذشته است جمع رابه عدد 1760 اضافه کنید در غیر این صورت جمع را به 1759 اضافه کنید.(لطفا حواستان را جمع کنید و محاسبات را درست انجام دهید)

حالا جمع کل را که یک عدد چهار رقمی است از سال میلادی تولدتان کم کنید.(برای به دست اوردن سال میلادی تولدتان سال هجری شمسی انرا با عدد 621 جمع کنید.)

شما به یک عدد سه رقمی رسیده اید.

اولین عدد تعداد شمارش خوردن شکلات شما در هفته است و دو شماره ی بعد سن شماست.

کیف کردین...؟؟؟؟الکی که نیست...................

ماییم دیگه.

 

حتما نظر خودتونو راجع به مطلب بنویسید.

 





طبقه بندی: هنر و ادب، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید

که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و
۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما
چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

 

پ.ن : لطفا این داستان رو با داستان "خبر هفته" مقایسه کنید و نظرتونو برامون ارسال کنید . ممنون





طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

آماری عجیب در مورد انسان ها

بشر پر حرف ترین موجود روی زمین است. این آمار را اخیرا از سوی پزشکان روسیه منتشر شده.

این محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در این مدت انسان 13 سال حرف می زند، 6 سال غذا می خورد و 23 سال نیز می خوابد.


هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا می خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کیلو گرم بگیریم باید گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا می خورد. در مدت یک روز یا 24 ساعت 1000 لیتر هوا تنفس می کند وقلبش در هر 1 دقیقه 80 تا 100 بار می زند. با این شرایط قلب انسان در طول زندگیش دو میلیارد و58 میلیون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترین مشکلی می زند.


انسان تنها موجودی است که راست قامت است و روی دو پا راه می رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر می دارد یعنی 7 میلیون قدم در سال. در 70 سالگی تعداد این قدمها به 500 میلیون می رسد یعنی 500 هزار کیلومتر راه رفته. با این محاسبات می توان نتیجه گرفت که هر فرد در طول زندگیش می تواند 9 بار کره ی زمین را دور بزند و با پای پیاده به کره ی ماه برود با توجه به اینکه فاصله زمین تا ماه 390 هزار کیلومتر است .


انسان بیش از هر موجودی به رابطه جنسی علاقه مند است و این کار را انجام میدهد.


بدن انسان به وسیله ی پوشش شگفت انگیزی محافظت می شود. این پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 میلیون میکروب روی آن می نشیند و 29 میلیون آن کشته می شود و پس از 2 ساعت از این 30 میلیون فقط 7 هزار تای آن باقی می ماند.


در بدن انسان بین 2 تا 4 میلیون نقطه ی درد و جود دارد که حساسیت آن نسبت به موقعیت پوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگیزی دارد و می تواند گرمای 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتی اگر به تدریج گرم شود در فضای خشک می تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترین میزان برودت که بدن قادر به ایستادگی در برابر آن است 27 درجه زیر صفر است.



انسان می تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترین عضو بدن چشم است که می تواند 10 هزار رنگ را تشخیص دهد وبالاخره اینکه نوزادان تا 8 ماهگی دنیا را سیاه وسفید می بینند.





طبقه بندی: علمی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.

دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.

یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر.

دوونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.

دوونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.





طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

تست هوش : 

به هر سئوال باید در كمتر از  5  (پنج) ثانیه پاسخ دهید

1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

5- مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش

7تا و بیشتر دانش اموز دبستان

6 تا دانش اموز دبیرستان

5 تا دانشجو

2-3 استاد دانشگاه

1 مدیران ارشد

 

پاسخ تست ها

1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند

2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید)

3- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که

ساعت 9 شب است

4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)

5- او 9 گوسفند خواهد داشت

6- کبریت

7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد

8- همان2 سیب

9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)

10- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)





طبقه بندی: علمی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

کودکی که آماده ی تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:« می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد:« از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.»

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد:« فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»

 کودک ادامه داد:« من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»

خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته ی تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که می توانی بشنوی ،در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»

کودک با ناراحتی گفت:« وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»

خداوند برای این سئوال هم پاسخی داشت:« فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی؟»

 





طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88

کودک سرش را برگرداند و پرسید:«شنیدم در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟»

«فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.»

کودک با نگرانی ادامه داد:«اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شمارا ببینم ناراحت خواهم بود.»

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت می کند و به تو راه بازگشت به سوی مرا خواهد آموخت. گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز کند . او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا! اگر باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید؟»

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد:« نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.»

 

 





طبقه بندی: داستان، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 دی 1389 توسط همکلاسی های OR.88
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک