تبلیغات
تکنولوژیست های اتاق عمل - منطق بی ملاحظه

تکنولوژیست های اتاق عمل
 
درد و دل همکلاسی ها

 جوانی خیلی آرام و متین به مردی نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟!!!

 مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ؟ تو و هفت جدو آبادت ... میخوری، خجالت نمی کشی؟

  جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط همکلاسی های OR.88
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک